تبليغاتX
آی بـــی کــلاه - چرا می خواهیم اسطوره را رئیس جمهور کنیم ؟؟
در سـر عـقـل بـایــد بـی کلاهـی عــار نیسـت

 

آمدن یا نیامدن خاتمی مسئله ای است که هر جمعیتی از دیدگاه خود آن را تحلیل می کند . هر کس از دید خود می گوید باید بیاید یا باید نیاید . اما آنچه مسلم است اینکه همه این نظریه پردازان در حالتی دوگانه قرار دارند هم از ته دل می خواهند خاتمی بیاید و هم می خواهند نیاید . خود من هم از آن دسته آدمها هستم که دوست ندارم خاتمی وارد عرصه رقابت آینده شود اما واقعیت آن است که ته دلم وسوسه آمدن سید محمد عزیز را دارم . وسوسه آمدن مردی که در آخرین لحظه های تاریکی نور آورد . مردی که انگار برای اولین بار در طول تاریخ بشریت بود که به رویمان می خندید . چقدر ذوق می کردیم وقتی که عکس اش را روی دیوارها می چسباندیم . چقدر لذت می بردیم که مخالفان او هیچ کاری نمی توانند بکنند و ما آزادانه آزادی را فریاد می کنیم . برای ما که در پستوهای عطش شعر رهایی را بارها دوره کرده بودیم آمدن خاتمی نور بود و پیروزی اش نور علی نور . از این قصه گویی بگذریم . اما از این واقعیت نگذریم که اگر امروز دلمان می خواهد خاتمی بیاید تنها برای درک آن حس نوستالوژیک قدیمی است . برای آن است که باز کسی به رویمان بخندند و باز از حق شهروند بودن ما بگوید ، اما آیا خاتمی باید بیاید ؟ آیا باید به همان قهرمان دوازده سال قبل دلخوش باشیم که بیاید با سبدی از حرفهای خوش و برود با کوله باری از اعمال نکرده و حسرت های بر دل مانده ؟ آیا باز طالب آنیم که بیاید و برایمان هزار آرزو بیاورد و برود و ما باز نفرین کنیم بر بخت بدمان که او آمد و هیچ اتفاقی نیفتاد ؟ می دانیم همه می دانیم خاتمی در برابر زیاده خواهی نه می ایستد و نه فریاد برمی آورد ، فقط سکوت می کند و انگار نمی داند این سکوت چه دردی بر جان ماست . خاتمی هیچگاه نمی خواهد با انحصارگرایان همراه باشد این از زلالی چشمانش پیداست اما در عین حال نمی تواند از قدرتش استفاده کند . کاش آنقدر برای خودش منزلت قایل نبود . کاش گاهی فریاد می کرد ، قهر می کرد یا حداقل تهدید به افشا می کرد . وقتی به احمدی نژاد نگاه می کنم که دست در جیب اش می کند و تهدید می کند همین الان نام فلان کسان را افشا می کند و مردم ساده چقدر برایش ذوق می کنند ، حسرت می خورم که خاتمی  هیچگاه افشا نکرد ، حتی تهدید به افشا هم نکرد . چرا از دست آشنا و غریبه خون دل خورد و خون دلمان کرد و لب باز نکرد الا در نامه ای برای فردا . خاتمی عزیز است همه می دانیم ، اما کم می آورد ، همه می دانیم . خاتمی اگر بیاید تایید صلاحیت می شود ، یعنی نمی توانند رد صلاحیت اش کنند ، این را هم ما می دانیم هم آنان که اختیار صلاحیت در دستشان است . اما از همان فردای تایید صلاحیت شدن باز شروع می شود ، گورهای گذشته را باز می کنند و فریاد وا اسلاما سر می دهند . دوباره کفن پوشان به میدان می آیند و جوانانی با رگ گردن های برآمده سوار بر موتورسیکلت رجز هَل مِن مُبارز سر می دهند . دوباره متهم می شویم به دین نداشتن . دوباره باز توهین و کوی دانشگاه و نیروهای خودسر و لباس شخصی و گروه های فشار . شما را به خدا فکر نکنید اینها دیگر تکرار نمی شود همین الان حاج منصور ، عبدالله نوری را تهدید می کند چه رسد به خاتمی . تازه ای کاش همین قدر بود اگر خاتمی بیاید تمام اصولگرایان مجبور می شوند بر احمدی نژاد اجماع کنند با اینکه نمی خواهند . همین آمدن خاتمی و همین اجماع دوباره مجبورمان می کند که این اوضاع را تحمل کنیم . چرا ناخواسته می خواهیم با آمدن خاتمی شکافی در صف اصولگرایان نیفتد؟ چرا می خواهیم متحدشان کنیم ؟ چرا نمی گذاریم چند شاخه و متکثر شوند ؟ همه می دانیم خاتمی اگر بیاید رای می آورد و از فردای روز رای آوردن باز همان چرخه آغاز می شود ، دوستان ناخلف به تصور آنکه اینجا شده فرنگستان ، آزادی را بی حد و حصر می خواهند بدون خطوط قرمز . روشنفکران بنابر طبع روشنفکری به همه چیز شک می کنند و همه چیز را زیر سوال می برند بدون آنکه به یاد آورند اینجا هنوز ایران است . باز از فردای روز رای آوردن عده ای تند می روند تا آنجا که باز می گویند خاتمی به اصلاحات پشت کرده و باز عده ای از خاتمی هم عبور می کنند . ما که می دانیم از گذشته هیچگاه درس عبرت نمی گیریم و اینجا هر روز روز از نو است و روزی از نو . خاتمی رای می آورد و دوره او هم مثلاً به خیر و خوشی تمام می شود . چه فرق می کند چهار سال یا هشت سال ، اما آنچه بر جا می ماند یک مشت حسرت است از اینکه به آن آرمان اصلی نرسیدیم . آنچه بر جا می ماند آن است که عده ای از دوستان و بزرگان را همچون گذشته از دست می دهیم . آنچه می ماند خاطرات چوب لای چرخ گذاشتن قدرتمندان است و خون دل خوردن های سید عزیز ما و در آخر در دور بعد باز انتخاباتی و باز اصولگرایی دیگر و باز احتمال دخالت در آرا و باز کسی شکایتنامه به خدا می نویسد و کسی نامه به مقامات عالیه و دولت خاتمی هم باز انتخابات را سالم ترین انتخابات می خواند و باز سختی تحمل دوره رئیس جمهوری دیگر و بعد از آن دوباره ما می مانیم که باز می گوییم خاتمی باید بیاید . اما شاید آن روز خاتمی فقط برای ما خاطره ای باشد و جایی خالی ، زبانم لال ، زبانم لال ، زبانم لال  .

 امروز چرا به فکر ساختن خاتمی جدیدی نیستیم . چرا راضی به فردی دیگر نمی شویم که هم حساسیت کمتری برانگیزد ، هم قدرت بیشتری داشته باشد و هم بتواند در آرامش میخهای اصلاحات را برای همیشه محکم بکوبد . آمدن خاتمی هیچ دردی را دوا نمی کند فقط ما کمی با خاطراتمان شاد می شویم و یکی از اسطوره هایمان را دوباره تا سطح رئیس جمهور پایین می آوریم .

شما چطور فکر می کنید ؟             

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید افشین | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
اولین حروفی که نوشتن آن را آموختم
آی با کلاه و آی بی کلاه بود .
اوایل آن ~ بالای ا برایم جذاب بود
اما بعدها فهمیدم آیٍ بی کلاه بهتـر است از هـزار کلاهٍ آی با کلاه .
آی بـی کلاه نه کلاهی دارد که بردارند
و نه کلاهـی سـرش مـی رود .
ایستاده
ســــاده
راست قامت
بـی هیـچ تعلقی ...

نوشته های پیشین
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
پیوندها
آی بــی کـــلاه (نسخــه شمـاره 2)
مـهــدی کــــروبــــی
سیــد محمـد خاتمی
حـزب اعتـمـاد ملـــی
رسـول منـتــجـب نیـا
عـبــــاس عـــبـــدی
امــام مـوسی صــدر
آیــت الــه صــانــعــی
هاشمی رفسنجانی
روزنامـه اعتمــادملـی
دیپلماسی ایرانی
اکــبـر اعـلـمـی
هم میهن
الــپــــر
قــطـار
امـروز
تغیـیـر
ایران در جهان
دنیای سیاست
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

قطار وبگردی