![]() |
![]() |
|
| در سـر عـقـل بـایــد بـی کلاهـی عــار نیسـت |
|
محسن چاووشی را همه می شناسیم . خواننده جوانی که متهم اش کردیم به ادای سیاوش قمیشی را درآوردن . متهم اش کردیم به تقلید کردن . اما خودمان کم کم فهمیدیم منهای صدای شبیه اش ، راه اش جدید است و حرفی برای گفتن دارد . ترانه هایی که همه می گفتیم تلخ است و مایوسانه ،اما همه با ولع گوش می دادیم همه پیگیر شنیدن تازه ترین اش بودیم . محسن چاووشی را می شناسیم از همان روزی که غیر مجاز آمد و شنیدیم اش . از همان روز که کفتر چاهی اش را به دست گرفت و رفت اداره نظارت و ارزشیابی ارشاد تا مجوز بگیرد و رسمی بخواند اما مسئولان به دلیل فالش خواندن او و دستکاری های کامپیوتری صدایش مجوز ندادند تا صدای اش درنیاید . محسن چاووشی را می شناسیم از همان روزی که گفتند چون ترانه های سنتوری با صدای اوست فیلم شاید توقیف شود گفتند خود بهرام رادان می خواند اما داریوش مهرجویی کسی نبود که زیر بار برود او صدای محسن را پسندیده بود و پای پسند اش ایستاد تا فیلم به همین دلیل و دلایل دیگر نمایش داده نشود . محسن شده بود نماد بدشانسی و بدیمنی و غیر مجاز بودن تا همیشه . خوب وقتی محسن نامجو مجوز بگیرد و محسن یگانه رسما آلبوم بدهد و چاووشی نتواند کمترین تصوری که به ذهن می رسد این است که او نباید بخواند . اما خدا را شکر این تصور فقط یک خیال بود و محسن چاووشی بالاخره رسماآلبوم داد . یه شاخه نیلوفر آلبومی است که توانست محسن را خواننده مجاز کند . اما نکته فقط این نیست برعکس همیشه که همه ما مدام دنبال دانلود کردن آثار دیگران بودیم و در پا گذاشتن بر حقوق ناشر و خواننده از هم سبقت می گرفتیم این بار انگار همه دوست داریم کاست محسن بفروشد . انگار دوست داریم بالای هزار تومان پول به کاست اورجینال بدهیم تا تلافی تمام سالهای بدشانسی محسن درآید . این را می توان از سایتهای و پایگاههای اینترنتی دریافت . در اکثر این پایگاهها پیامی درج شده مبنی بر اینکه « برای حمایت از محسن چاووشی آلبوم اورجینال تهیه کنید » و از این جالب تر ، حذف لینک دانلود آلبوم یه شاخه نیلوفر در سایت بالاترین است . این لینک آنقدر با امتیازات منفی کاربران مواجه شد که از لیست اخبار بالاترین حذف شد . انگار همه ما دوست داریم برای یک بار هم که شده محسن بدشانس سود کند . انگار به یک تصمیم کبرای جمعی و ناخودآگاه رسیده ایم و آن اینکه به محسن کمک کنیم . باور کرد ایم محسن از ماست . این مطلب را فقط نوشتم تا ادای دینی باشد به محسن چاووشی به خاطر تمام لحظاتی که از کارهایش لذت بردم . |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سید افشین |
|
|
مطمئنا بارها از تلویزیون شاهد استقبال گسترده مردم از سفرهای استانی مسئولین بوده اید . این مسافرتها که هم جهت سرکشی به امورات است هم به جهت بهره برداری و افتتاح پروژها و هم جهت بازدید مردم همواره با استقبال شدید و گسترده مردم آن هم از ابتدای مبادی ورودی شهر آغاز می شود و تا استادیوم ورزشی هر شهر ادامه می یابد . اما واقعا این استقبالها چگونه ترتیب می یابد و هدف استقبال شونده و استقبال کننده از این استقبال و این مراسم چیست ؟ آنچه در بدو امر جالب می آید این است که این استقبال ها از تمام روسای جمهور انجام می گردد فرقی نمی کند خاتمی رئیس جمهور باشد یا احمدی نژاد هر که باشد مردم هجوم می آورند . ماشین حامل رئیس جمهور از هر دو طرف تحت فشار قرار می گیرد احتمالا چندین نفر زیر دست و پا می مانند پای چند نفر از استقبال کننده ها زیر چرخ خودرو می ماند . چند نفر از مردم عادی از فرصت استفاده می کنند و روی کاپوت جلوی ماشین می پرند یا از هر جای آن بشود آویزان می شوند و در همان لحظه خود را جزئ مسئولان امنیتی احساس می کنند و دیگر مستقبلین را با حرکات شدید دست و در پاره ای موارد پا از خودرو دور می کنند . ادارات و بازار و مدرسه ها برای یک روز کامل تعطیل است و بعداز اتمام مراسم استقبال خیابانهای پر از عکس رئیس جمهور می ماند و چندین لنگه کفش زنانه و مردانه که این خود باعث ایجاد تکانی کوچک در بازار کفش فروش ها خواهد شد . استقبال کننده ها اکثرا در جلوی در استادیوم از قافله جدا می شوند و نوبت به مردم دیگری می رسد که از صبح در استادیو منتظرند زیر آفتاب داغ تابستان یا در سوز سرمای زمستان . فرقی هم نمی کند رئیس جمهور که باشد و از کدام طیف و گروه جالب این است در این شرایط وضعیت فعالیتهای دولت هم اهمیت ندارد مهم نیست این رئس جمهور خاتمی باشد که رئیس دولت سازشکار و غربگرا و ضد ارزش بود یا احمدی نژاد که دولت او دولت شعارهای بزرگ و اعمال ناچیز است .منتظرین سخنرانی دو دسته اند عده ای آن جلوها ایستاده اند و مدام در حال تلاطم و تکان خوردن . از هر طرفی به اینها فشار می آید و معلوم نیست منشا فشار کجاست . این جماعت به جای گوش دادن به فرمایشات رئیس جمهور مدام شعار و می دهند و در زمان خاتمی هم مدام دست می زنند و هورا می کشیدند برای اینها مهم نیست سخنران چه می گوید . دسته ای دیگر در دورتر ایستاده اند اینها کمی قصد گوش دادن دارند اما همواره نقص سیستم صوتی و نامطلوب بودن شرایط اعصاب این بندگان خدا را خورد می کند. سخنران هم عمدتا کمی برای دشمنان داخلی حرف میزندو مقداری هم برای دشمنان خارجی . دشمنان داخلی را نمی دانم اما خارجی ها مطمئنا در جمع حاضر حضور ندارند . سخنران بعد مقداری از طرح هایی می گوید که قرار است راه بیفتد و از طرح هایی که خواهد ساخت همواره تاسیس کارخانه و سد و دو بانده کردن یک جاده و ساخت ورزشگاه اختصاصی بانوان در این طرح ها جا دارد در اینجا هم مهم نیست رئیس دولت که باشد . سفر بعد از چند افتتاح و سخنرانی به خیر و خوشی و با دستاوردهای فراوان به پایان می رسد . از این روند چند مطلب به دست می آید : اول اینکه دولت مطمئن است در تمام سفرها مردم به استقبال می آیند و این یعنی عده ای هستند که بدون توجه به فعالیت یا گرایش دولت همیشه می آیند این همان مردم همیشه در صحنه اند . این اطمینان و حضورهای همیشگی یعنی عده ای خود را موظف می دانند یا موظف می شوند به حضور شاید هم برای اینکار و این آمدن استخدام می شوند . دوم اینکه آنچه مهم است طرح ها نیست بلکه حرفهاست مهم این است که احمدی نژاد از دهان مردم و در تمام شهرها به گوش دشمنان برساند انرژی هسته ای حق مسلم ماست مهم این است خاتمی در همه جا برای مردم از آزادی بگوید . مهم گرفتن تایید دولت از مردم است نه انجام کار و خدمات از طرف دولت . سوم اینکه برای دولت زیاد تعطیلی بازار و ادارات و مدرسه ها چندان مهم نیست مهم نیست به علت تعطیلی بازار چندین کاسب ضرر کنند . مهم نیست پرونده ای که مدتهاست در دادگستری در جریان است به علت نیمه تعطیل بودن به چند ماه آینده موکول شود و از قضا یکی از طرفین در این مدت فوت می کند و تمام رشته های طرف دیگر پنبه بشود . مهم نیست آموزش کودکان این کشور با وقفه روبرو شود . اگر اینها مهم بود که این سفرها در جمعه ها برگزار می شد . چهارم اینکه این سفرها برای مردم هم به عنوان یک اتفاق بیهوده می نماید چرا که مردم اگر می خواستند مسئول را ببینند خوب خیلی راحت در دو طرف مسیر می ایستادند و مسئول به آرامی از برابر آنها رد می شد و دو طرف به راحتی یکدیگر را می دیدند و اگر قرار بر این بود که مردم حرفهای مسئول را گوش دهند سیستمهای صوتی بهتر ایجاد می شد و برای مردم بینوا جای مناسبتری ترتیب داده می شد یا اصلا مردم پای گیرنده های خود می نشستند با دقت به حرفها گوش می دادند اما روند حاضر یعنی دو طرف قبول دارند که این حرفها برای حضار نیست . به هر حال این سفرهای استانی رئیسان جمهور است که برای همه یکسان است و گویا ناگزیرند از این سفرها . خدا را چه دیدی شاید روزی که ما هم رئیس جمهور شویم این روند ادامه داشته باشد . آنچه در سفرهای استانی مهم است این است که در ایران این سفرها نوعی تبلیغ است برای نشان دادن محبوبیت مردمی دولت و مخاطب اصلی این مراسم مردم استان نیستند بلکه همان دشمنان داخلی و خارجی اند .
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سید افشین |
|
|
اصلا از علی کریمی خوش ام نمی آید گرچه از گلزدن هایش خوشحال می شوم و از تکنیک گاه و بی گاه اش حظ می کنم . اما هیچ احساس علاقه ای نسبت به او ندارم . علی کریمی را همه با تکنیک بالا و دریبل های زیبایش می شناسند . جادوگر آسیا خیلی جوان بود آن زمانی که در ویتنام داور را زد و دو سال محروم شد . شاید همه فکر می کردند بزرگ می شود و سر به راه اما او هیچگاه سر به راه نشد . کریمی از همان ابتدای فوتبالش به پرسپولس رفت جوانی در تیمی بزرگ و خیلی زود شیوخ پولدار حواشی خلیج فارس این گوهر خوش تراش را از آن خود کردند . خیلی واضح بود که کریمی تنها به دنبال پول است و امارات بهترین جای دنیا برای او بود خود کریمی هم قبلا اعلام کرده بود که هدف اش از فوتبال پول است و در این بین چه فرق می کند الاهلی امارات یا السد قطر یا پرسپولیس تهران خدا را چه دیدی شاید فردا روزی از شموشک نوشهر یا شیرین فراز هم سر در بیاورد . کریمی با دو سه تا دریبل در بازی تدارکاتی ایران و آلمان خودش را تا بایرن مونیخ سوق داد همه می دانستند این بار بازیکن ایرانی بایرن نه علی دایی است نه وحید هاشمیان . همه انتظار ستاره شدن جادوگر را داشتند اما آن ستاره بی خیال به هیچ کس تعلق نداشت به غیر از خودش انگار هیچ تلاشی نداشت برای فیکس شدن در بایرن . هیچ میلی نداشت به ستاره شدن در قاره سبز هر چقدر دیدن علی کریمی در جام قهرمانان برای ما رویایی بود بازی کردن در لیگ قهرمانان برای او انگار هیچ حال و هوایی نداشت . همین هم شد آلمانهای سرد ستاره ما را که انگار زبان آنها را هم نیاموخته بود پس زدند و جادوگر سواحل گرم گرم امارات و جیب های پرپول شیوخ و سطح پایین فوتبال خلیج را به همه آرزوهای ما ترجیح داد . کریمی به هیچ کس تعلق نداشت جز خودش . این قصه کریمی بود تا این اواخر که انگار ستاره مغرور بالاخره فهمیده بود متعلق به خود تنهایش نیست . او برای ما حرف زد و چقدر لذت بردم از صراحت لهجه اش آنگاه که گفت در تمام دوران بازی گری اش فدراسیونی به این بی برنامگی ندیده است . ما لذت بردیم و مسئولان مصاحبه های تند کردند و علی را که تازه مال ما شده بود را کنار گذاشتند . این بار نه تنها از نبودش ناراحت نبودیم بلکه شاد هم شدیم که ارزش نبودنش را داشت . مسئولان کم کم کوتاه آمدند و گفتند عذرخواهی کند تا برگردد اما علی ما که در هیچ تیمی هم بازی نمی کرد مغرور تر از این حرفها بود. قصه آنقدر بالا گرفت که حتی پا درمیانی سید حسن خمینی هم بی فایده بود هیچ صحبت های احمدی نژاد هم کارگر نیفتاد . قصه گذشت و گذشت تا اینکه علی برگشت پرسپولیس و در داربی گل زد و دریبل کرد . در بازی ابومسلم گل زد و گل زد و گل زد و خودش را به تیم ملی تحمیل کرد و دایی که علی کریمی را بازیکن آماده ای می دید چاره ای نداشت جز دعوت او . اما خیلی ساده لوحانه بود که این دو علی را در رابطه مربی و بازیکن در کنار هم تصور می کردیم . و این بار نوبت کریمی بود که تلافی کند و از تیم ملی خداحافظی . گرچه برای دایی هم خوب است که یاغی مغرور را در تیم خود ندارد . دایی امشب گفت آن کس که گفت نمی آید دیگر عضو تیم ملی نخواهد شد . حال با توجه به اینکه دوران حکومت دایی در تیم ملی ابدی می نماید پس جادوگر برای همیشه خاموش شد و رفت اما از ته دل از این مدل رفتن خوشحالم . از این رندی از این بی خیالی از این غروری که همواره عذاب آور بود دارم لذت می برم . |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سید افشین |
|
|
آمدن یا نیامدن خاتمی مسئله ای است که هر جمعیتی از دیدگاه خود آن را تحلیل می کند . هر کس از دید خود می گوید باید بیاید یا باید نیاید . اما آنچه مسلم است اینکه همه این نظریه پردازان در حالتی دوگانه قرار دارند هم از ته دل می خواهند خاتمی بیاید و هم می خواهند نیاید . خود من هم از آن دسته آدمها هستم که دوست ندارم خاتمی وارد عرصه رقابت آینده شود اما واقعیت آن است که ته دلم وسوسه آمدن سید محمد عزیز را دارم . وسوسه آمدن مردی که در آخرین لحظه های تاریکی نور آورد . مردی که انگار برای اولین بار در طول تاریخ بشریت بود که به رویمان می خندید . چقدر ذوق می کردیم وقتی که عکس اش را روی دیوارها می چسباندیم . چقدر لذت می بردیم که مخالفان او هیچ کاری نمی توانند بکنند و ما آزادانه آزادی را فریاد می کنیم . برای ما که در پستوهای عطش شعر رهایی را بارها دوره کرده بودیم آمدن خاتمی نور بود و پیروزی اش نور علی نور . از این قصه گویی بگذریم . اما از این واقعیت نگذریم که اگر امروز دلمان می خواهد خاتمی بیاید تنها برای درک آن حس نوستالوژیک قدیمی است . برای آن است که باز کسی به رویمان بخندند و باز از حق شهروند بودن ما بگوید ، اما آیا خاتمی باید بیاید ؟ آیا باید به همان قهرمان دوازده سال قبل دلخوش باشیم که بیاید با سبدی از حرفهای خوش و برود با کوله باری از اعمال نکرده و حسرت های بر دل مانده ؟ آیا باز طالب آنیم که بیاید و برایمان هزار آرزو بیاورد و برود و ما باز نفرین کنیم بر بخت بدمان که او آمد و هیچ اتفاقی نیفتاد ؟ می دانیم همه می دانیم خاتمی در برابر زیاده خواهی نه می ایستد و نه فریاد برمی آورد ، فقط سکوت می کند و انگار نمی داند این سکوت چه دردی بر جان ماست . خاتمی هیچگاه نمی خواهد با انحصارگرایان همراه باشد این از زلالی چشمانش پیداست اما در عین حال نمی تواند از قدرتش استفاده کند . کاش آنقدر برای خودش منزلت قایل نبود . کاش گاهی فریاد می کرد ، قهر می کرد یا حداقل تهدید به افشا می کرد . وقتی به احمدی نژاد نگاه می کنم که دست در جیب اش می کند و تهدید می کند همین الان نام فلان کسان را افشا می کند و مردم ساده چقدر برایش ذوق می کنند ، حسرت می خورم که خاتمی هیچگاه افشا نکرد ، حتی تهدید به افشا هم نکرد . چرا از دست آشنا و غریبه خون دل خورد و خون دلمان کرد و لب باز نکرد الا در نامه ای برای فردا . خاتمی عزیز است همه می دانیم ، اما کم می آورد ، همه می دانیم . خاتمی اگر بیاید تایید صلاحیت می شود ، یعنی نمی توانند رد صلاحیت اش کنند ، این را هم ما می دانیم هم آنان که اختیار صلاحیت در دستشان است . اما از همان فردای تایید صلاحیت شدن باز شروع می شود ، گورهای گذشته را باز می کنند و فریاد وا اسلاما سر می دهند . دوباره کفن پوشان به میدان می آیند و جوانانی با رگ گردن های برآمده سوار بر موتورسیکلت رجز هَل مِن مُبارز سر می دهند . دوباره متهم می شویم به دین نداشتن . دوباره باز توهین و کوی دانشگاه و نیروهای خودسر و لباس شخصی و گروه های فشار . شما را به خدا فکر نکنید اینها دیگر تکرار نمی شود همین الان حاج منصور ، عبدالله نوری را تهدید می کند چه رسد به خاتمی . تازه ای کاش همین قدر بود اگر خاتمی بیاید تمام اصولگرایان مجبور می شوند بر احمدی نژاد اجماع کنند با اینکه نمی خواهند . همین آمدن خاتمی و همین اجماع دوباره مجبورمان می کند که این اوضاع را تحمل کنیم . چرا ناخواسته می خواهیم با آمدن خاتمی شکافی در صف اصولگرایان نیفتد؟ چرا می خواهیم متحدشان کنیم ؟ چرا نمی گذاریم چند شاخه و متکثر شوند ؟ همه می دانیم خاتمی اگر بیاید رای می آورد و از فردای روز رای آوردن باز همان چرخه آغاز می شود ، دوستان ناخلف به تصور آنکه اینجا شده فرنگستان ، آزادی را بی حد و حصر می خواهند بدون خطوط قرمز . روشنفکران بنابر طبع روشنفکری به همه چیز شک می کنند و همه چیز را زیر سوال می برند بدون آنکه به یاد آورند اینجا هنوز ایران است . باز از فردای روز رای آوردن عده ای تند می روند تا آنجا که باز می گویند خاتمی به اصلاحات پشت کرده و باز عده ای از خاتمی هم عبور می کنند . ما که می دانیم از گذشته هیچگاه درس عبرت نمی گیریم و اینجا هر روز روز از نو است و روزی از نو . خاتمی رای می آورد و دوره او هم مثلاً به خیر و خوشی تمام می شود . چه فرق می کند چهار سال یا هشت سال ، اما آنچه بر جا می ماند یک مشت حسرت است از اینکه به آن آرمان اصلی نرسیدیم . آنچه بر جا می ماند آن است که عده ای از دوستان و بزرگان را همچون گذشته از دست می دهیم . آنچه می ماند خاطرات چوب لای چرخ گذاشتن قدرتمندان است و خون دل خوردن های سید عزیز ما و در آخر در دور بعد باز انتخاباتی و باز اصولگرایی دیگر و باز احتمال دخالت در آرا و باز کسی شکایتنامه به خدا می نویسد و کسی نامه به مقامات عالیه و دولت خاتمی هم باز انتخابات را سالم ترین انتخابات می خواند و باز سختی تحمل دوره رئیس جمهوری دیگر و بعد از آن دوباره ما می مانیم که باز می گوییم خاتمی باید بیاید . اما شاید آن روز خاتمی فقط برای ما خاطره ای باشد و جایی خالی ، زبانم لال ، زبانم لال ، زبانم لال . امروز چرا به فکر ساختن خاتمی جدیدی نیستیم . چرا راضی به فردی دیگر نمی شویم که هم حساسیت کمتری برانگیزد ، هم قدرت بیشتری داشته باشد و هم بتواند در آرامش میخهای اصلاحات را برای همیشه محکم بکوبد . آمدن خاتمی هیچ دردی را دوا نمی کند فقط ما کمی با خاطراتمان شاد می شویم و یکی از اسطوره هایمان را دوباره تا سطح رئیس جمهور پایین می آوریم . شما چطور فکر می کنید ؟ |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سید افشین |
|
|
باز انتخابات نزدیک شد و باز بازار تبلیغات گرم . به تناسب گرم شدن بازار تبلیغات خدا را شکر بازار تهدیدات هم شروع به گرم شدن کرده است . شاهد این ادعا هم اظهارات مداح اهل بیت حاج منصور ارضی است که در مسجد ارک تهران ایراد کرده بودند . حاج منصور که به حق شیخ المداحین ایران است در اظهارات عجیبی در مورد انتخابات آینده ریاست جمهوری و احتمال به صحنه آمدن عبدالله نوری گفته است : «اگر نوري بخواهد کانديدا شود، مي دهيم حسابش را برسند.» او در ادامه گفته «حزب مداحان با ساز و کار تازه يي وارد رقابت هاي انتخاباتي رياست جمهوري دهم مي شوند.» این اظهار حاج منصور از جهاتی قابل تامل است . اولا) اینکه به حمداله هنوز هم که هنوز است نیاموخته ایم که آرام سخن بگوییم هنوز نیاموخته ایم که منطق خود را قوی کنیم و نه زور بازو را . متاسفانه باز داریم به همان عصر گروه های فشار و سخن گفتن با زور بازو و کفن پوشی ها و رگ های برآمده گردن باز می گردیم .امید این بود که در دولت احمدی نژاد که پیشنهاد مناظره با آمریکا داده می شود.نامه به بوش نوشته می شود و رئیس دولت اصولگرا مدام از گفتگو و مناظره دم می زند هواداران او هم به این راه هدایت می شدند اما انگار هنوز هواداران رئیس جمهور مدعی عدالت ورزی و برابری بیشتر بر زور بازو و احساسات پاک و هدایت شده امید دارند . ثانیا) اظهارات حاج منصور گویای آن است متاسفانه هنوز جریان محافظه کار گویا حاکمیت رای اکثریت در چارچوب قانون اساسی را قبول ندارد هنوز نمی توانند قبول کنند که در چارچوب همین قانون اساسی مخالف عقیده آنان نیز باید مجال حرف زدن داشته باشد. گویا از نظر ایشان هنوز قرار بر آن است که حاج منصورها بگویند و اکثریت گوش کنند . ثالثا) قبلا بنده فکر می کردم جریان راست دچار خاتمی هراسی است و به همین دلیل است که مدام خاتمی را به عناوین مختلف از آمدن برحذر می دارند. یک روز می گویند خلع لباس شود و یک روز می گویند باید بر علیه اش شکایت کرد اما این اظهارات حاج منصور گویای آن است که آنان از همه هراس دارند. از هر کس که مخالف آنان باشد. چندان فرقی هم ندارد چه کسی باشد و در افکار عمومی چه جایگاهی داشته باشد . فراموش نکنیم هنوز هیچ اجماعی بر عبدالله نوری ایجاد نشده است و همه اصلاح طلبان وی را قبول نکرده اند اما با این حال از هم اکنون تخریب و تهدید آغاز شده است و همین یعنی جناح مقابل اساسا هراس دارد که اصلاح طلبی بیاید و حرف بزند چه برسد به اینکه رای هم بیاورد و باز همین هراس نشان از آن دارد که ایشان به جایگاه خود و رقیب آگاهند حال چرا می خواهند در برابر ملت بایستند خدا می داند . رابعا) آنچه مایه تاسف است اینکه اظهارات اینچنینی که از سوی مداحی معتبر بیان می گردد در محافلی صورت می گیرد که افراد گوینده را کاملا قبول دارند و آن هم نه به خاطر شخص او بلکه به خاطر شخصیت اوست . حاج منصور تا زمانی حاج منصور است و مردم به گفته های او تمایل دارند که مداح اهل بیت است و حاج منصور تمام اعتبار خود را از منبر و مدح اهل بیت دارد و حال همین منبر را و مداحی را وسیله ای قرار داده برای تخریب رقیبان سیاسی خود حال در این میان چه تفاوت دارد تخریب شده عبدالله نوری باشد یا محمد باقر قالبیاف . البته این را هم بگویم همه ارفاد حق اظهار نظر سیاسی دارندو در اظهار عقیده آزادند اما این نوع استفاده حاج منصور را شاید بتوان یک نوع سوء استفاده نامید . کاش حاج منصور در یک متینگ سیاسی یا یک نشست دانشگاهی به بیان مواضع خود می پرداخت نه در یک مجلس عزاداری در میان دلسوختگانی که به مداح خود اعتماد می کنند . خامسا ) یکی از نکات جالب اظهارات حاج منصور این است که اعلام نموده حزب مداحان با برنامه ای خاص ارد عرصه انتخابات خواهد شد . این اظهار از آن جهت قابل توجه است که بالاخره تحزب و تشکیلاتی کار کردن آنچنان مقبول افتاده که حتی نیروهای تندرو نیز به وجود و لزوم آن معتقد گردیده اند . از صمیم قلب آزوری به ثبت رسیدن حزب مداحان را دارم و امیدوارم این تشکل به زوری اعلام موجودیت واقعی نماید . سادسا) نکته آخر اینکه بی شک حاج منصور ارضی این مداح دلسوخته اهل بیت تمام این اظهارات را از سر اعتقاد خالص و به نیت قربه علی الله ایراد می کند و نه به قصد رسیدن به مقامات دنیوی . اما ای کاش حاج منصور کمی دقیق تر به عملکرد دولت احمدی نژاد که مورد حمایت شدید اوست نگاه می کرد به دولتی که خیلی راحت اذن دخول بانوان را به استادیوم صادر کرد و بلافاصله با مخالفت مراجع روبرو شد . دولتی که که معاون رئیس جمهوراش در مصاحبه با یک خبر نگار ترک اظهار می دارد در ایران حجاب اجباری نیست و خود شما می توانید بدون حجاب در ایران حاضر شوید . معاونی که اظهار می کند ایرانی هایی که به خارج می روند می توانند بی حجاب باشد . مشروب بخورند و با مایو بگردند (نقل از مجله بازتاب شماره ۶۲). معاونی که در آخرین اظهار ابراز دوستی با اسراییلیان نمود و رئیس او از اصرارهای مجلس اوصلگرا و مراجع عظام بر برکناری او تبعیت نکرد . به راستی جای این سوال که حاج منصور عزیز میزان مکتبی و اصولگرا بودن این دولت چیست ؟ یاد آن جمله بزرگ بخیر که امید است همه آویزه گوش کنیم : زیانکار آنکه دنیای خود را فدای دنیای دیگران کند و زیانکارتر آنکه آخرت خود را فدای دنیای دیگران نماید . البته از حق هم نگذریم مقداری از این موضع گیری ها به عملکرد بعضی از اصلاح طلبان باز می گردد آنان که بدون در نظر گرفتن اینکه اینجا جمهوری اسلامی است و قانون اساسی دارد هر چه خواستند گفتند و کردند .آنان که اصل را قبول نداشتند و بر موج سوار شدند به هر حال آن پدربیامرزها دیروز باد کاشتند و امروز همه طوفان درو می کنیم . |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سید افشین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
اولین حروفی که نوشتن آن را آموختم
آی با کلاه و آی بی کلاه بود . اوایل آن ~ بالای ا برایم جذاب بود اما بعدها فهمیدم آیٍ بی کلاه بهتـر است از هـزار کلاهٍ آی با کلاه . آی بـی کلاه نه کلاهی دارد که بردارند و نه کلاهـی سـرش مـی رود . ایستاده ســــاده راست قامت بـی هیـچ تعلقی ... |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 |
|
RSS
|